دوست عزیز من، نیر جان سلام.
سالهای زیادی ست که مثل یه موهبت بزرگ در زندگی من حضور داشتی. من سرشار از خاکستری بودم و تو سرشار از آبی و سبز و نارجی ها.. تو تنها موهبتی بودی که به زندگی خاکستری من رنگ میداد.حرف زدن با تو -هرچند کم و کوتاه- مهمترین و شیرین ترین اتفاقی بود که میتوانست من را از دست آن روزهای سرد و بی روح نجات بدهد. حجم زیادی از تنهایی و دلتنگی ها به دست تو نابود میشد. وقتی که له و داغون شده بودم زیر فشار مشکلات زندگی ام تو بودی که مرحم ذهن آشفته و بیمارم بودی. و این وجود تو بود که به ادامه حیات عاطفی ام منجر میشد. تو با سادگی. تو با مهربانی، تو با صداقتت تنها نمونه نقض درون زندگی پرتنش، پیچیده، سیاه و تاریک من بودی که نوید از آینده ای تهی از بدی ها می داد. تو پیامبری بود که معجزه اش امید بود. امیدی که به رگ های سوخته من تزریق میشد تا توان ادامه دادن داشته باشم. تنها نقطه عطف روزهای پر از خستگی و دلهره و عذابم.
نیر جان خیلی دوست داشتم آنچنان که واقعا شایسته تو بود تولدت را تبریک بگویم. آنچنان که خودم دلم میخواست. اما حیف که هنوز زندگی به من سخت میگیرد. بهرحال.
برایت آرزوی سالی خوب و خوش و سبز دارم. امیدوارم به هر آنچه میخواهی دست پیدا کنی. نیرجان تولدت مبارک