-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 20 مرداد 1405 13:54
یک ثانیه هم حوصله آدمای مذهبی رو ندارم. جدیدا اینا افتخارشون این شده که از حکومت دفاع نمیکنن و با اینکه مذهبی ان ولی مذهبشونو نمیکنن تو کون بقیه. فکر میکنن چون اینکارارو نمیکنن پس مندر کردن و باید توسط آحاد جامعه پذیرفته بشن! خیلی هم عالی. مبارکتون باشه. بهتون تبریک میگم که اجازه ندادید تمام شعور و منطق تون در مذهب...
-
نوووو
دوشنبه 19 مرداد 1405 13:17
خوب پیش نمیره. یکی رو میخوام بِکِشَتَم بیرون از این زندگی پاوز شده.. + احساس میکنم پولای کارفرمای عزیزم تموم شده. اخیرا برای هرکدوم از پروژه ها قیمت میدم کنسل میکنه. حالا من قیمتام منصفانه ست... ولی یه حس بدیه. من الان برای یه پروژه قیمیت خیلی پایین دادم دیگه... ولی بازم نیم ساعته پیاممو دیده ولی جواب نداده. احساس...
-
منظم و دقیق
پنجشنبه 8 مرداد 1405 03:00
تنها چیزی که توی زندگیم طبق زمانبندی جلو میره و ج ا موفق نشده جلوشو بگیره، پیر شدنمه.
-
باینری
سهشنبه 6 مرداد 1405 01:23
دوجورن آدم بد داریم. اونایی که از اول بد بودن و اونایی که از خوب بودن خسته شدن..
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 5 مرداد 1405 04:47
دست و دلم به کار نمیره.. تنها 4 روز باقیمونده تا زمان تحویل پروژه.. ولی اگه امروز رو اسکیپ کنم قطعا تاخیر میخوره.. خسته م. کلا دیروزم خوب نخوابیدم. اصلا کیفیت لازم رو نداشت خوابم. برم دو صفحه دیگه هم طراحی کنم و بعدش میرم گیم میزنم که ذهنم مشغول شه از این کلافگی درآد.
-
ai
شنبه 3 مرداد 1405 07:55
چند وقت پیش یه خبر اومد که پهنای باند مورد استفاده هوش مصنوعی، از کل پهنای باند مورد استفاده آدمها بیشتر شده. یعنی بیشتر از 50 درصد از اینترنت داره توسط بات های هوش مصنوعی مورد استفاده قرار میگیره.. چند روز پیش هم این خبر با مزه تقلب کردن هوش مصنوعی توی جواب دادن به سوال های یه تست برنامه ریزی شده.. این اخبارهای جدید...
-
پولا
جمعه 2 مرداد 1405 03:55
یه شیشه پاک کن جدید اکتیو خریدم و میزمو باهاش تمیز کردم... ببین انقدرررری بوش خوبه که انگار از بهشت اومده... هر بار بوش به مشامم میرسه پرت میشم به بچگیام. نمیدونم اون آدامس پولای قدیمی رو کسی یادشه یا نه.. ولی یجورایی بوش شبیه به اوناست.
-
یعنی هیچی منو یاد تو ننداخت؟؟
پنجشنبه 1 مرداد 1405 05:00
عاشق این آهنگ جدیدِ سارن شدم. امروز موقع کار کردن یه بند داشتم همینو گوش میدادم. خیلی وایب قشنگی داره. کانسپتش راجع به یه رابطه تموم شده ست که پسره خیلی راحت فراموش کرده همه چیزو ولی برای این(دختره) سخته که به این سادگی همه چیزو فراموش کنه و داره اذیت میشه.. کل آهنگ داره به یه شکل گوگولی و شیک گلایه میکنه از این...
-
آقای فردرپوس
چهارشنبه 31 تیر 1405 07:33
نمیدونم چرا وقتی مردم از یه سلبریدی خوششون میاد سعی میکنن تحت هر شرایطی اکلیک برینن براش. یا سفیدشوئی کننش. این قضیه عادل فردوسی پور که تازه ترند شده یه نمونه بارز از این مسئله ست. طرف چون عادل رو دوست داره به هر دری میزنه که سفیدش کنه.. چرا چون نمیتونه به خودش بقبولونه که یه آدم مادر جیندای حکومتی رو دوست داره.. برای...
-
آه عمیق
جمعه 26 تیر 1405 16:41
"مچکرم از همه اونایی که باعث شدن دنیای به جای زشت تری برای ما تبدیل بشه. دست تک تکشونو میبوسم که با سیلی زدن تو گوش خوبیا. ما این وسط خیلی چیزا داشتیم که از بین رفت، اما مهم نیس. یه روزی همه چیز درست میشه و ماهم میشیم همون آدم خوبی که بودیم." متن بالا رو من ده سال پیش نوشتم!! من ده ساله منتظر روزای خوبم..! و...
-
در انتظار تایید
پنجشنبه 25 تیر 1405 17:14
حالم بده، مثل پسری که هزینه کرده ادکلن با یه بوی جدید گرفته ولی نیست اون دختره که بوشو تایید کنه..
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 25 تیر 1405 17:01
فوبیا قطع شدن نت دارم.. مسخره ست ولی تصور اینکه یه روز پاشییم ببینیم دوباره ریدن تو نت واقعا تبدیل به یه کابوس شده برام..خیلی از ذهنم رد میشه که مثلا چه خاکی باید بریزم سرم اگه این اتفاق افتاد.
-
معمولی
دوشنبه 22 تیر 1405 20:06
آیکیوم پایین نیست. درک و شعور به اندازهی زیادی دارم؛ حتی فکر میکنم اونقدر زیاده که نصفش رو هم به یکی ببخشم، هیچ کمبودی حس نکنم. هرچند خیلی آدم باحوصلهای نیستم در مواجهه با آدما، ولی برای معاشرتهای کوتاه خوبم. خوشاخلاقم. احترام گذاشتن رو بلدم و همین توقع رو هم از دیگران دارم. هیچ ریلیشنشیپی نداشتم که تهش با آه و...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 18 تیر 1405 10:02
قوی موندن یه تصمیم نیست، یه اجبارِ
-
فاقد اهمیت
یکشنبه 14 تیر 1405 16:14
توی بیتوجهی و نادیده گرفتن آدمهایی که دوستداشتنی نیستند(تخمی هستن)، مهارت بالقوهای دارم. این مهارت در طول سالها اونقدر توی ذهنم پرورش پیدا کرده که خیلی وقتها حتی قبل از اینکه چیزی به اسم دلخوری شکل بگیره، طرف از ذهنم حذف میشه. من با تکیه بر یه سری پالسهایی که از رفتار آدمها نسبت به اطرافیان، محیط کار و سبک...
-
نوشته های زمان برخطی
پنجشنبه 11 تیر 1405 10:07
این حجم از کلافگی طبیعی نیست. انگار تمام موجودیتم هدف قرار گرفته شده. رفته بودم انباری. چیزی رو جابجا میکردم و بخش خیلی کوچیکی از گوشت دستم کنده شد. چیز مهمی نیست ولی یجوری میسوزه انگار چیز مهمیه. هی نگاه میکنم بهش. با اینکه زخم کوچیکیه و حتی بتادین و رسیدگی لازم نداره اما خیلی داره میسوزه و همین رفته روی مخم. درست...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 30 خرداد 1405 17:55
دست و دلم به کار نمیره. نمیدونم از از گشادیه یا استرس!
-
در باب مملکت داری :))
سهشنبه 26 خرداد 1405 07:09
یکی از عادت های ذهنم رویابافی در رابطه با ایرانه، اینطوری که اگه مثلا من به مدت 10 سال همه کاره این کشور بودم چه کارهایی میکردم و مسائل مختلف چطور حل میکردم. گاهی اوقات واقعا به چالش های بزرگی بر میخورم و ذهنم خیلی درگیرش میمونه تا به یه راه حل منصفانه برسه... تو وقتی حاکم یک کشور باشی، همیشه بین خوب و بد انتخاب...
-
سر در بلاگ اسکای
جمعه 22 خرداد 1405 00:59
توی اون روزهایی که دسترسی به همهچیز قطع شده بود و عملاً کار و زندگیمون تعطیل شده بود، یه دلخوشی کوچیک داشتیم: اینجا با چند آدم حسابی آشنا شده بودیم و نوشتههاشون رو میخوندیم. همین ارتباطهای کوچیک کمک میکرد یه کم زمان بگذره و حالوهوامون بهتر بشه..با اینکه من کلا خیلی حال نمیکردم با فضای کلی(!) اینجا ولی بسته شدن...
-
در ستایش و حسرت غذا
جمعه 22 اسفند 1404 20:19
گالری گوشیمو زیر و رو میکردم و عکسای غذا رو میدیدم. من عادت ندارم از غذا عکس بگیرم مگر اینکه خیلی زیاد خوشرنگ خوشمزه باشن که نظرمو جلب کنن. خیلی دوست داشتم با دوستم بریم یا از این پیتزا چارگوشا بخوریم، یا از اون وزیریا. ولی روزا که همه جا بسته ست به لطف ماه رمضونشون. شبا هم دوستم نمیاد. میگه با این وضعیت ایست بازرسی...
-
دو دست گمشده
جمعه 22 اسفند 1404 15:49
پنجره رو باز کردم. چه هوایی. چه بوی بارونی.. اووووم. این هوا به این زیبایی یه دختر بهونه گیر اما خجالتی کم داره. از اینا که دلشون خرید میخواد ولی روشون نمیشه مستقیم بگن. که به زور دستشو بگیری و در حالی که امتناع میکنه هیچی دلش نمیخواد ببریش بازار و کوله شو پر کنی از خوراکی هایی که دلش میخواد. یه جوری که خیالت راحت...
-
how about that
پنجشنبه 21 اسفند 1404 18:11
یه موضوعی که خیلی کنجکاویم رو برانگیخته و تعجب میکنم که چرا هیچ اخباری ازش پوشش داده نمیشه قیمت دلاره! من مطمئنم هر وقت دیگه ای بود از این موضوع یه حماسه میساختن و ازش بعنوان بزرگترین دستاورد اقتصادی قرن یاد میکردن! ولی مثل اینکه الان خیلی زشته اون عرررررزشی بخت برگشته بفهمه بعد از شهادت مبارک آقاشون قیمت دلار طی دو...
-
در ستایش دوست
پنجشنبه 21 اسفند 1404 10:54
یکی از دوستام خیلی بارشه از نظر سیاسی. اسم ها و قایع و تاریخ ها به طرز شگفت انگیزی خوب یادش میمونه. فکر نمیکنم از رجل سیاسی ایران،- از زمان رضا خان تا به امروز- شخص مهمی وجود داشته باشه و این دوستم شناخت یا اطلاعاتی نسبت بهش نداشته باشه. توی تلگرام، توی توئیتر(اکس حاضر)، کلی پیج و شخص رو دنبال میکنه و خلاصه تمام...
-
stardew valley
چهارشنبه 20 اسفند 1404 11:33
این روزها کمتر اخبار دنبال میکنم. بیشتر گیم میزنم و میخورم و میخوابم. یه بازی دارم شبیه ساز مزرعه ست. همه چیز دارم توش. گربه و مرغ و گاو و گوسفند. یکی از گاوام اسمش اینه: توی این بازی اولش با هیچی شروع میکنی و من برای هر چیزی که بدست آوردم واقعا کلی زحمت کشیدم. این خونه زندگی الکی جمع نشده از اونجایی که ذهن بیزنسی فوق...
-
بچه های جنگی
دوشنبه 18 اسفند 1404 18:38
بچه هایی که تو جنگ فعلی بدنیا میان، تو جنگ قبلی درست شدن :))
-
جنگل آسفالت
دوشنبه 18 اسفند 1404 09:37
همین آدرس جنگل آسفالتو توی بیان هم داشتم. و 14 سال پیش که دانشجو بودم اونجا مینوشتم. الان حتی پسوردشو یادم نیست که برم بک آپ بگیریم ازش. چون قرار بود تا الان بیان بگا بره ولی مثل اینکه تا شب قدر تمدیدش کردن. البته اونقدری هم مهم نیست. رفتم برای آخرین بار دیدم و خوندم اون نوشته های قدیمی خودمو. درسته اونزمان هیچ چیز به...
-
فاقد اهمیت
دوشنبه 18 اسفند 1404 05:24
دیگه کم کم همه چیز داره تکراری میشه..و این تکراری شدن خیلی چیز بدی هستش. وقتی بدن مون به این تکرار عادت میکنه بخشی از ذوقی که برای تغییر داشت واسه همیشه از بین میره. اون خستگی و افسردگی ای که پشت دروازه های امید منتظر نگه ش داشتیم، اگه راهش باز شه. اگه بیاد و مارو ببلعه.. خیلی بد میشه. اون قول ها و وعده هایی که به...
-
تشنه لالایی و نوازش
یکشنبه 17 اسفند 1404 02:31
من هنوز امیدوارم. کاش میشد جای اون موج انفجار، فقط نوازش موجهای آروم آب رو کنار ساحل حس کنی. ای کاش همه اون موشکهایی که دیدی، فقط موشکهای کاغذی بودن که باد اونها رو با خودش میبرد.کاش هیچوقت نفسنفس زدنات از ترس و دلهره نبود، و از شورِ لمسِ عشق و لذتِ زندگی بود.
-
دم آخری
شنبه 16 اسفند 1404 13:15
چه شانسی آوردیم که شیشه های خونه نشکست... ولی برق مون بلافاصله قطع شد. مامان زهرترک شده و من باید حواسم بهش باشه.. این یکی دیگه خیلی نزدیک بود. چه بوی باروتی... چه موج انفجاری...ما که ریدیم. خوبه باز گاز و آب وصله.. شاید لازم باشه مامان رو ببرم خونه دایی م اینا.. خیلی میترسه. تجربه سهمگینی بود. تکرار میکنم تف به روت...
-
چیشد ازگل؟
شنبه 16 اسفند 1404 04:07
یادمه 10-15 سال پیش ما به هر چیزی اعتراض میکردیم همین عرزشی های گوه مغز میگفتن شکر کنید ما امنیت داریم و این امنیت از اقتداریه که این حکومت داره. ارجاع مون میدادن به کشورهای منطقه از جمله افغانستان و عراق که چون حکومتشون ضعیف و بی اقتدار بود آمریکا جرات کرده بهشون حمله کنه.. الان تعاریف رو عوض کردن. میگن چون ما داشتیم...