در عادی ترین شرایط خاص رفتار میکرد و در خاص ترین شرایط عادی. من حتی اگه دست خودم بود آرزو داشتم در حد یه مجسمه باشم توی اتاقش. ولی فاصله بینمون میتونست واحد جدیدی باشه برای تعریف فاصله های بزرگتر از سال نوری. من سالهاست میشناسمش و در طول تمام این سالها .. هه. چیو میخوام تعریف کنم؟ موضوع به اون که میرسه من شهامتو از دست میدم. کم میارم. از ذهنم پاکش میکنم و بهتره برم با بدبختیام خوش باشم. من هرکاری کنم و هرچی بخوام آخرش بازم زمان میگذره میره و حسرتش میمونه برام...
انجام و حسرت بخوریم...یا نه... و در کنار حسرت با کلی ای کاش هم سر و کله بزنیم ...؟!
درسته بعدا برای کارایی که نکردی پشیمون تر میشی..