چقدر حال و هوام تخمی بود امروز. اتفاق هایی که افتاد مثل بهم زدن میموند..
بهم زدن با کسی که خوشت میاد ازش. اون از چشمات افتاده. ولی تکه ای از وجودت هنوز دوسش داره.. ادامه دادن سخت.. ادامه ندادن پر هزینه..
یه جاهایی دیگه سر بودم.. مغزم کار نمیکرد. دلخور.. دلگیر. اه گوه تو این شیوه زندگی جدا.. دلم کوه و بیابون میخواد.. یه جایی که گم و گور شد توش. و بین این آدمها نبود ترجیحا..