جنگل آسفالت
جنگل آسفالت

جنگل آسفالت

یک ثانیه هم حوصله آدمای مذهبی رو ندارم. جدیدا اینا افتخارشون این شده که از حکومت دفاع نمیکنن و با اینکه مذهبی ان ولی مذهبشونو نمیکنن تو کون بقیه.
فکر میکنن چون اینکارارو نمیکنن پس مندر کردن و باید توسط آحاد جامعه  پذیرفته بشن! 
خیلی هم عالی. مبارکتون باشه. بهتون تبریک میگم که  اجازه ندادید تمام شعور و منطق تون در مذهب ذوب بشه(فعلا).. وری نایس.
 ولی مشکل خیلی ریشه ای تر از این حرفاست..

نوووو

خوب پیش نمیره.  
یکی رو میخوام بِکِشَتَم بیرون از این زندگی پاوز شده.. 

+ احساس میکنم پولای کارفرمای عزیزم تموم شده. اخیرا برای هرکدوم از پروژه ها قیمت میدم کنسل میکنه. حالا من قیمتام منصفانه ست... ولی یه حس بدیه.
من الان برای یه پروژه قیمیت خیلی پایین دادم دیگه... ولی بازم نیم ساعته پیاممو دیده ولی جواب نداده.
احساس ناکافی بودن داره بهم دست میده :)))))))

منظم و دقیق

تنها چیزی که توی زندگیم طبق زمان‌بندی جلو میره و ج ا موفق نشده جلوشو بگیره، پیر شدنمه.

باینری

دوجورن آدم بد داریم.
اونایی که از اول بد بودن و اونایی که از خوب بودن خسته شدن..

دست و دلم به کار نمیره.. تنها 4 روز باقیمونده تا زمان تحویل پروژه.. ولی اگه امروز رو اسکیپ کنم قطعا تاخیر میخوره.. خسته م. کلا دیروزم خوب نخوابیدم. اصلا کیفیت لازم رو نداشت خوابم.
 برم دو صفحه دیگه هم طراحی کنم و بعدش میرم گیم میزنم که ذهنم مشغول شه از این کلافگی درآد.

ai

چند وقت پیش یه خبر اومد که پهنای باند مورد استفاده هوش مصنوعی، از کل پهنای باند مورد استفاده آدمها بیشتر شده. یعنی بیشتر از 50 درصد از اینترنت داره توسط بات های هوش مصنوعی مورد استفاده قرار میگیره..  چند روز پیش هم این خبر با مزه تقلب کردن هوش مصنوعی توی جواب دادن به سوال های یه تست برنامه ریزی شده..
این اخبارهای جدید در رابطه با هوش مصنوعی خیلی متحیر کننده ن. حیف که توی کشور تخمی پلاسی زندگی میکنیم و اینا برامون به اندازه کافی هیجان انگیز محسوب نمیشن.

پولا

یه شیشه پاک کن جدید اکتیو خریدم و میزمو باهاش تمیز کردم... ببین انقدرررری بوش خوبه که انگار از بهشت اومده... هر بار بوش به مشامم میرسه پرت میشم به بچگیام.
نمیدونم اون آدامس پولای قدیمی رو کسی یادشه یا نه.. ولی یجورایی بوش شبیه به اوناست.


یعنی هیچی منو یاد تو ننداخت؟؟

عاشق این آهنگ جدیدِ سارن شدم. امروز موقع کار کردن یه بند داشتم همینو گوش میدادم. خیلی وایب قشنگی داره. کانسپتش راجع به یه رابطه تموم شده ست که پسره خیلی راحت فراموش کرده همه چیزو ولی برای این(دختره) سخته که به این سادگی همه چیزو  فراموش کنه و داره اذیت میشه.. کل آهنگ داره به یه شکل گوگولی و شیک گلایه میکنه از این قضیه.. پانچ لاین آهنگ این جمله ست که میگه: <یعنی هیچی منو یادِ تو ننداخت؟؟> 
خیلی با لحن قشنگی این قسمتو میخونه... احتمالا فردا هم موقع کار همینو بذارم روی ریپیت..

آقای فردرپوس

نمیدونم چرا وقتی مردم از یه سلبریدی خوششون میاد سعی میکنن تحت هر شرایطی اکلیک برینن براش. یا سفیدشوئی کننش. این قضیه عادل فردوسی پور که تازه ترند شده یه نمونه بارز از این مسئله ست. طرف چون عادل رو دوست داره به هر دری میزنه که سفیدش کنه.. چرا چون نمیتونه به خودش بقبولونه که یه آدم مادر جیندای حکومتی رو دوست داره.. برای من عادل فردوسی پور با اون مجری گوش تلخ پاورقی ابدا تفاوتی ندارن. بلکه عادل رو حتی مادر جیــــنداتر از اون میدونم. اون حداقل تکلیفش روشنه و چسبیده به یه ور.. نه اینکه مثل عادل هم از توبره بخوره هم از آخور.. ولی اصل حرفم اینه: بنظر من هیچ مشکلی نداره اگه ما به واسطه هنر یه شخص اونو دوست داشته باشیم و حالا بهردلیلی اون شخص مادرجیندا باشه! یعنی از نظر سیاسی سمت مخالف ما باشه.. محسن چاووشی هم موزیکای خفنی داشت ولی خب خودش کیفی از آب دراومد.. یا مثلا تتلو موزیکای خوبی داشت ولی از بعد شخصیتی یه آدم کســــخل بدرد نخور بود.. اینکه چون من هنر یه آدم رو دوست دارم دلیل نمیشه بشینم دفاع کنم از خود اون شخص. اصلا اینکه آدما سعی میکنن یه سلبریدی رو سفید کنن دلیلیش اینه که خودشون خودخواه و خود برتر بین هستن.. فکر میکنن همیشه انتخاباشون درسته... اصلا نمیتونن قبول کنن که ممکنه با تمام ادعاشون اشتباه کنن و از یه آدم مادر جیندا حمایت کنن.. آقا بپذیرید.. بپذیرید که یه آدم مادر جیندارو دوست دارید. این پذیرفتنه خیلی مهمه..سفیدش نکنید، شهامت داشته باشید و بپذیرید که به اشتباه و از روی تعصب از اون شخص دارید دفاع میکنید..

آه عمیق

"مچکرم از همه اونایی که باعث شدن دنیای به جای زشت تری برای ما تبدیل بشه. دست تک تکشونو میبوسم که با سیلی زدن تو گوش خوبیا.
ما این وسط خیلی چیزا داشتیم که از بین رفت، اما مهم نیس. یه روزی همه چیز درست میشه و ماهم میشیم همون آدم خوبی که بودیم."



متن بالا رو من ده سال پیش نوشتم!! من ده ساله منتظر روزای خوبم..! و فقط اوضاع داره تخمی تر میشه هر روز.... مگه میشه آخه :)))))

در انتظار تایید

حالم بده، مثل پسری که هزینه کرده  ادکلن با یه بوی جدید گرفته ولی نیست اون دختره که بوشو تایید کنه..

فوبیا قطع شدن نت دارم..
مسخره ست ولی تصور اینکه  یه روز پاشییم ببینیم دوباره ریدن تو نت واقعا تبدیل به یه کابوس شده برام..خیلی از ذهنم رد میشه که مثلا چه خاکی باید بریزم سرم اگه این اتفاق افتاد.

معمولی

آی‌کیوم پایین نیست. درک و شعور به اندازه‌ی زیادی دارم؛ حتی فکر می‌کنم اونقدر زیاده که نصفش رو هم به یکی ببخشم، هیچ کمبودی حس نکنم.

هرچند خیلی آدم باحوصله‌ای نیستم در مواجهه با آدما، ولی برای معاشرت‌های کوتاه خوبم. خوش‌اخلاقم. احترام گذاشتن رو بلدم و همین توقع رو هم از دیگران دارم. هیچ ریلیشن‌شیپی نداشتم که تهش با آه و نفرین تموم شده باشه. همه‌شون شیک و مجلسی تموم شدن، با کلی آرزوی موفقیت و احترام متقابل.

برای اون دایره‌ی دوستای صمیمیم، تا دلت بخواد آدم امن و قابل اعتمادی هستم.

از موفقیت بقیه ناراحت نمی‌شم، از زمین خوردنشون هم خوشحال نمی‌شم. اگه چیزی رو بلد نباشم، راحت می‌گم بلد نیستم. اگه اشتباه کنم، سعی می‌کنم بپذیرمش. هیچ نیازی هم ندارم که همیشه آخرین حرف رو من بزنم یا ثابت کنم از همه بیشتر می‌فهمم.زیاده خواه نیستم. در تمام طول عمرم سعی کردم منطقی باشم و خودمو بروز نگه دارم. تفکرات عهد حجری ندارم. تا حد زیاد به پرایوسی آدما احترام میذارم و دخالت توی مسائل زندگی دیگران هیچوقت برام جذاب نبوده..

ولی میدونی همه اینا صرفا باعث میشن من یه آدم معمولی باشم، نه بیشتر
 یعنی هیچکدوم از اینا دستاورد نیستن که بهشون افتخار کنم یا بکنمشون توی چشم دیگران.
در واقع من هیچ گوه خاصی نیستم جز یه آدم معمولی که سعی کرده مثل یه آدم حسابی رفتار کنه.  که اونم وظیفه م بوده. وظیفه هر آدم متمدنی در واقع....

قوی موندن یه تصمیم نیست، یه اجبارِ

فاقد اهمیت

توی بی‌توجهی و نادیده گرفتن آدم‌هایی که دوست‌داشتنی نیستند(تخمی هستن)، مهارت بالقوه‌ای دارم.
این مهارت در طول سال‌ها اون‌قدر توی ذهنم پرورش پیدا کرده که خیلی وقت‌ها حتی قبل از اینکه چیزی به اسم دلخوری شکل بگیره، طرف از ذهنم حذف می‌شه.

من با تکیه بر یه سری پالس‌هایی که از رفتار آدم‌ها نسبت به اطرافیان، محیط کار و سبک زندگیشون می‌گیرم، با درصد کمی خطا، یه جور عیارسنجی ازشون انجام می‌دم. بعد توی ذهنم یه شبیه‌سازی از برخورد احتمالی‌شون با خودم و اخلاقم می‌سازم.

اگر از این فیلتر رد نشن، هیچ‌وقت به اون سطح از صمیمیت نمی‌رسن که بخوان توی زندگیم تأثیر جدی بذارن.
یعنی شاید در حد حضور یا ارتباط باقی بمونن، اما دیگه قدرتی برای خط‌خطی کردن یا مشوش کردن ذهنم ندارن؛ این قدرت از همون ابتدا ازشون سلب شده.

به جرات می‌تونم بگم این یکی از بی‌رحمانه‌ترین عادت‌های منه.
و نکته عجیبش اینه که خیلی از این «قربانی‌ها» حتی متوجه هم نمی‌شن که همچین اتفاقی براشون افتاده.