بچه هایی که تو جنگ فعلی بدنیا میان، تو جنگ قبلی درست شدن :))
من هنوز امیدوارم.
کاش میشد جای اون موج انفجار، فقط نوازش موجهای آروم آب رو کنار ساحل حس کنی. ای کاش همه اون موشکهایی که دیدی، فقط موشکهای کاغذی بودن که باد اونها رو با خودش میبرد.کاش هیچوقت نفسنفس زدنات از ترس و دلهره نبود، و از شورِ لمسِ عشق و لذتِ زندگی بود.
چه شانسی آوردیم که شیشه های خونه نشکست... ولی برق مون بلافاصله قطع شد. مامان زهرترک شده و من باید حواسم بهش باشه..
این یکی دیگه خیلی نزدیک بود. چه بوی باروتی... چه موج انفجاری...ما که ریدیم.
خوبه باز گاز و آب وصله.. شاید لازم باشه مامان رو ببرم خونه دایی م اینا.. خیلی میترسه.
تجربه سهمگینی بود. تکرار میکنم تف به روت جمهوری اسلامی که از بدو تولدم هرچی بدبختی کشیدم باعث و بانیش تو بودی
اون پست رویاهای اسیدی رو تبدیل کردم به یه مونولوگ که خودم باور دارم تا حدی کیرینج شده
البته میتونست بدتر از اینم باشه. ولی خب ذاتا آدم خوش سلیقه ای هستم و در بدترین حالت یه چیز معمولی میسازم :))
اصلا شما برید گوش بدید و بعد اینجا با لایک و دیس لایک نظر بدید. دیسلایک نکنید لطفا
واقعا خیلی دردناکه سه دهه از زندگی و عمر ارزشمندم بین این گنده گوزهای متوهم همیشه پیروز سپری شده. اینها که با هر چیز انسانی غریبه هستن. مرگ رو عافیت میدونن، بدبختی رو عزت. در دنیاشون کسی شایسته ست که تعصب و اعتقادات خرکی تری داشته باشه..بدور از منطق انسانی. هرچه عمیق تر با فضیلت تر. از شکست هاشون حماسه میسازن و اصولا همیشه پیروزن.. قابل هضم نیست اینهمه وقاحت. اصلا چطور ممکنه یه آدم به این درجه از حماقت نزول کنه؟ چطور ممکنه تمامی تعاریف و کلید واژه هاتون 180 درجه با واقعیت منافات داشته باشه؟ شما کی هستید؟ چی هستید؟ چرا اینقدر عرضه ندارید که هزینه باورها و اعتقادات تخمی تخیلی تون رو خودتون متحمل بشید؟ چرا اینقدر در برابر همه حقیر هستید و فقط زورگویی و تهدیداتون واسه مردم دست خالی هستش؟
ای من ریدن به رگ و ریشه تون. متنفرم از هرچیزی که اپسیلونی رنگ و بوی شما رو داشته باشه.
ضعفم توی فیلم و سریال دیدن این روزها بیش از همیشه خودش رو نشون میده.
داشتم Poor Things میدیدم — ده دقیقه اولش بودم، و همون ده دقیقه کافی بود تا بفهمم ما، توی این زندگیِ حال حاضر، در هر لحظه، با شدیدترین شکلِ ممکن، دوزِ مخلوطی از تمامِ احساساتِ متضاد رو نفس میکشیم.
واقعا نشستن و دیدن یه همچین فیلمی کمک میکنه به “حواسپرتی”؟ وقتی زندگی واقعی مون شبیه مرحله آخر کال آو دیوتیه؟
وحشت و ترس، دلهره و اضطراب و خستگی، امید و پوچی، انفجارهای مهیب واقعی و مرگ مرگ...
همه در یک قاب، همزمان پخش میشن اینجا.. چه فیلمی میتونه تا این حد جذابیت داشته باشه که بتونه حواس من رو برای ساعاتی از این جهنم واقعی پرت کنه؟ چه احساسی رو میخواد در من برانگیخته کنه که خودم 10X شدیدترشو چند دقیقه پیش تجربه نکرده باشم؟
تو قشنگی،
مثل شبی که آخوندا میرن،
شبی که سکوت سنگی نیم قرنی ما درهم میشکنه،
و زندگی، نفس تازهای میکشه.
صبحی طلوع میکنه که بوی ترس نمیده،
و عشق، دوباره با صدای بلند توی دلامون قهقه میزنه.


شما آدم های فوق العاده ای هستید.