آقا من دلم میخواد توی بعضی از پستام کاملا بی ادب باشم. مشکلی نیست؟
گاها میتونی از اینکه باید بشینی ساعت ها "با کون پاره گی ادیت بزنی" هم احساس خوشبختی کنی.
از اونجایی که همه به پایان اهمیت میدن.
بنظرم مرگ باید شکوهمند باشه!
احتمالا بدون اینکه خودم بدونم، یه روزی آخرین پست رو توی این وبلاگ میذارم. و از الان بگم دنیا حتی بدون من هم جای تخمی ای هستش :|
با قطع کردن چندتا گل نمیتونی جلوی اومدن بهار رو بگیری..
ندا، ستار، نوید، مهسا، حدیث، نیکا، سارینا...
میتونست همه چیز چند لول بهتر باشه.. ولی حالا که نیست مهمم نیست.
مثل قبل دیگه حال مال ندارم بشینم نقاشی بکشم کادو بدم. عکسشو برداشتم، هفت هشتا فیلتر زدم روش و تمام. خیلی هم عالی شد و بنظرم سارا خانم با همینم کلی خوشحال میشه.
خلاصه فقط مونده تا اداره پست برم اینو واسش بفرستم. البته تولدش بیستم ماه قبل بود.. بهی خان میگفت اگه میخوای کادو بفرستی دیگه با یه ماه دی لِی نفرست. هرچند در خودم نمیبینم فردا صبح پاشم برم اداره پست.. ولی تا دو سه روز آینده دیگه حتما میرم میفرستم که نهایتا با بیست روز تاخیر بدستش برسه.
پستای قبلمو داشتم میخوندم، خداییش چه روزهای بدی رو گذروندم. یعنی فاکداپ به تمام معنااااااا بودم. الان اوضاع بهتره.. دلم میخواد زر بزنم..