یه دوره ای بین سن 17 الی 23 سالگیم، عادت داشتم همه مسائلی که در طول روز اتفاق می افتاد رو از دریچه و دید خودم تجزیه و بررسی کنم تا به شناخت دقیق و موشکافانه از اون موضوع برسم.بعدش که مرز خوب و بدش برام مشخص شد، با درست ترین، منطقی ترین و عادلانه ای ترین روشی که بلد بودم در رابطه با اون موضوع قضاوت میکردم و رای صادر میکردم. نتیجه شم میشد این که موضع خودم در رابطه با اون موضوع کاملا روشن میشد. و اگه کسی ازم می پرسید نظرت در مورد فلان چیز چیه، خیلی صفر و صدی میتونستم نظرمو اعلام کنم. و شک هم نداشتم و کاملا راجع به حرفی که میزنم مطمئنم.
کمی که گذشت، از اون سن که هرچی اومدم بالا به تدریج متوجه شدم اون شناختی که اونزمانا بدست میاوردم و خیال میکردم ناب ترین شناخت ممکنه چقدر دور از واقعیت بوده و من چقدر متغییر های پیچیده و مختلفی رو نادیده میگرفتم. کی میشه اینقدر آسون راجع با آدمها و رفتاراشون قضاوت کرد؟
بعنوان مثال چند وقت پیش که داشتم از جایی گذری رد می شدم، دیدم یکی داره کنار خیابون میشاشه، با اینکه شاشیدن کنار خیابان از نظر هیچکس کار درستی نیست و شاید خیلی هم وقیحانه باشه، من هیچ قضاوتی راجع به اون شخص نکردم. و واقعا این از ذهنم گذشت که شاید اگه منم جای اون بودم همون کارو میکردم. بر فرض که طرف اصلا ممکنه سنگ کلیه داشته باشه،.. شاید مشکل مثانه داره، چه میدونم شاید بیماری ای چیزی داره که نتونسته خودشو کنترل کنه.. بهرحال متغییر های زیادی ممکنه وجود داشته باشه و من تا از همهء این متغییر ها آگاه نباشم نمیتونم قضاوت درستی داشته باشم، در ضمن مگه خودم میتونم این ادعا رو داشته باشم که در هیج جا و در هیچ شرایطی اصلا یه درصدم امکان نداره کنار خیابون رفع حاجت کنم؟ خیلی جاها شرایط انتخاب های آدمو محدود میکنه. خود شما اگه توی یه شرایطی باشی که فقط بین اینکه توی شلوارت بشاشی، یا توی خیابون، کدومو انتخاب میکنی؟
خلاصه خیلی بی تفاوت و بی قضاوت(!) راهمو ادامه دادم...
# قضاوت نکنیم
برای من فینال لیگ قهرمانان اروپا بین دو تیم رئال و لیورپول بزرگترین و هیجان انگیزترین اتفاق فوتبالیه.
یک یک نود و هفت؟ چقدر سنگینه این تاریخ برام...
امسال که نشد ولی خب سال دیگه دوست دارم هرجا که هستی باشم
امسال که نشد ولی سال دیگه کاری میکنم که لحظه ها زیبا شن...
قاضی که همش طرف میگیره، نامه ای نوشتم برای رئیس کل دادگستری. فردا میبریم پیشش تا ببینیم چه دستوری میده. امشب به خدا توسل کردم ، نذر کردم، که فردا فقط جواب قانونی و عادلانه بگیریم. خدایا به امید تو.. این گره هیچ جوره باز نمیشه مگر به دست خودت.. کمکمون کن.
امروز صبح برای درخواست یه نامه حمایتی رفته بودم استانداری. در ورودی استانداری دیدم گوشیم زنگ میخوره. کی بود؟ بازرسی راهور. بله بعد از 7 ماه که خدمت لعنتی رو تموم کردم زنگ زدن میگن بیا برو دادسرا نظام. آخه اونزمان یه درگیری داشتم با چند نفر که اونام رفتن شکایت کردن و ادامه داستان. اهمیت ندادم رفتم داخل استانداری. رفتم قسمت بازرسی استانداری و خواهش کردم ازشون که یه نامه حمایتی بهم بدن. طرف اولش پیچوند و گفت اصن از این نامه ها اینجا نمیدیم به کسی و خلاصه وایسادم تا رئیس بازرسی بیاد. یه آقای بود به اسم ترابی. باهاش صحبت کردم. گفتم این نامه شما خیلی بدردم میخوره در حد همون معرفی باشه کار من حله. گفت نامه رو برای کجا میخوای؟ گفتم فلان جا. گفت اونجا اصلا زیر نظر ما نیست و ما به هیچ عنوان برای اونجا بهت نامه نمیدیم :| بازم کلی حرف زدم ولی خب گفت شرمنده نمیشه.
خیلی نا امیدانه اومدم بیرون از استانداری. داشتم زیربارون قدم میزدم که دیدم یه شماره غریب بهم زنگ میزنه. برداشتم بازپرس شعبه یک دادسرا نظام بود. گفت بیا اینجا شاکی هات اینجان ازشون رضایت بگیر واگرنه من جلبتو صادر میکنم. پشت تلفن گفتم باشه میام. ولی خب رفتنم مساوی بود با جلب شدنم دیگه. نرفتم با اعصابی دو چندان داغون رفتم پیش یکی از دوستان پیش اونا حالم خوب بود. ولی وقتی اومدم خونه با برادر که سر این موضوع دادسرا نظام صحبت کردم حالم خیلی بد بود. اون زمان خدمت خیلی الکی و سر هیچی برای خودم دردسر درست کردم. خلاصه یه اتفاق دیگه ای هم که افتاد این بود که با رمز اینترنتی و شماره کارت مامانم میخواستم اون خط دومم که ازش برای اینترنت استفاده میکنم رو شارژ کنم. 20 هزارتومن شارژ مستقیم زدم بعد وایسادم تا اس ام اسش بیاد. ولی نیومد. تازه بعدش متوجه شدم شماره رو اشتباه زدم :|یه 5 رو 8 زده بودم. خلاصه بدتر اعصابم ریخت بهم. دوست داشتم سرمو بکوبم توی دیوار که آخه یعنی چی؟
یه ساعتی تو حالت خیلی بدی بودم. همش به خودم فحش میدادم که چرا آخه دقت نکردم بعد تازه متوجه شدم بجای 20 هزارتومن 20هزارریال شارژ کردم! یعنی من به تومن نوشتم! خلاصه هیچی دیگه ... با اینکه کلا داغون بودم این اتفاقه واقعا خوشحالم کرد.
خیلی زشته همه چیز.. آدمها، دنیا و زندگی. زشت ترین دوران کل زندگیمه..البته مطمئن نیستم. شاید از این زشت تر هم بشه در آینده. خدا واقعا اگه میبینی لطف کن یه حالی بهمون بده....
اوضاع کمی شلوغه، نمیشه از کنارش بی تفاوت رد شد. من نه به عنوان شخص سیاسی اما به عنوان یه شهروند هیچوقت راضی نبودم از شرایط موجود... ولی توی این اعتراض ها هیچوقت جایگاهی رو متصور نبودم برای خودم. هنوز حسی بهم دست نداده که برم تو خیابون و پیش خودم فکر کنم آره حالا وقت اعتراضه.حرکت های
اعتراضی این روزها قطعا با حجمی کمتر از سال 88 درحال جریانه. اما اینکه
نهاد های امنیتی اینقدر شل عمل میکنن یکمی جای سوال داره. فکر می کنم پشت این همه شلوغی یک ارامشی نزد
نهاد های امنیتی و اطلاعاتی هست که میدونن دارن چی کار میکنن. اوضاع کاملا کنترل شده ست..کسانی
که دارن بی برنامه و شلخته اعتراض میکنن در واقع نا خواسته پای نهال حکومت رو ابیاری میکنن. اونا بیدی نیستن که با این بادها بلرزن.
توی شعارها مرگ بر///؟!# میشنویم! خنده دار نیست؟ مگه قیام مردم برای چیزی جز تغییر ساختار هستش؟ ما تغییر ساختار میخوایم. ما اصلاح رویه های اشتباه رو میخوایم. ما کار میخوایم. ما نون میخوایم. ما هوا میخوایم. ما قوه قضاییه سالم میخوایم. ما شهرداری درست و درمون میخوایم. ما شفافیت دستگاه های دولتی رو میخوایم...ولی افسوس که شعارها نپخته هستن. شعارهای مرگ بر >؟!!!# کار به جایی نخواهند برد.
بهرحال من به این برنامه ها خوش بین نیستم. خوش بین نیستم. خوش بین نیستم....
بنا به درخواست یکی از کاربران کار ترجمه آهنگ silence از khalid و marshmello رو انجام دادم. قبل از اینکه بریم سراغ ترجمه یه سری نکات هست راجع به پرودوسر و خواننده این آهنگ که بد نیست بدونید.
ادامه مطلب ...