جنگل آسفالت
جنگل آسفالت

جنگل آسفالت

I DONT WANT MY LIFE

تماشا

بعضی وقتا حرف زدن سخت ترین کار دنیا میشه برام.
قول میدم فردا رودرواسی رو بذارم کنار و صریح و روش حرفم رو بیان کنم. هرچند مطمئنم به مذاق طرفم خوش نمیاد و حتما ری اکشن غیرمنتظره ای ممکنه ازش سر بزنه ولی مهم نیست.. من به هر قیمتی که شده حرفم و تمام وکمال میزنم و از عواقبشم باکی ندارم..

برگرد

از بین تمام وسایل اتاقم از ساعت بیشتر از همه متنفرم

جنتلمن لات

در عادی ترین شرایط خاص رفتار میکرد و در خاص ترین شرایط عادی. من حتی اگه دست خودم بود آرزو داشتم در حد یه مجسمه باشم توی اتاقش. ولی فاصله بینمون میتونست واحد جدیدی باشه برای تعریف فاصله های بزرگتر از سال نوری. من سالهاست میشناسمش و در طول تمام این سالها .. هه. چیو میخوام تعریف کنم؟ موضوع به اون که میرسه من شهامتو از دست میدم. کم میارم. از ذهنم پاکش میکنم و بهتره برم با بدبختیام خوش باشم. من هرکاری کنم و هرچی بخوام آخرش بازم زمان میگذره میره و حسرتش میمونه برام...

جام جهانی

پیش بینیم از بازی های ایران:

آرزوی باخت ندارم برای تیم کشورم ولی خداییش اگه بخوام واقع بینانه بگم:
باخت یا مساوی با مراکش. باخت به اسپانیا و پرتغال
قهرمان: ایشالا برزیل. نشد آرژانتین یا اسپانیا
منفورترین تیم: شک نکن آلمان


این کاری که الان من دارم انجام میدم نیاز به یه ذهن پر دقت و ایرادجو داره که من ندارم. واسه همینم فرت فرت اشتباه انجام میدم و خرج میذارم روی دست این بیچاره ها...

همیشه فکر میکردم خیلی بد شانسم. تا اینکه با تو آشنا شدم....

آخ آخ من خراب کجا؟؟

+ حیف شرایط ازدواج ندارم فعلا. واگرنه دخترای خوبی رو میشناختم که میشد باهاشون خوشبخت شد.

kind

بنظرم تنها دلیلی که باعث میشه این دنیا ادامه داشته باشه، یه ذره محبت و مهربونیه که توی وجود بعضی آدمها باقی مونده.

به فاک رفته

یکی از اتفاقاتی که برای یه آدم رو به انزوال میفته اینه که به تدریج از همه چیزایی که یه روزی عاشقشون بوده، متنفر میشه. و اون تنفره یه شکل عمیقی از تنفره که آغشته در کینه ست.

شیکی از خودتونه

شیرینی بعضی آدما دقیقا مثل شیرینی آدامس شیک میمونه.

اشتباه میکنم پس هستم

این حجم از اشتباهات پشت سرهم و بدون وقفه والا بللا طبیعی نیست...

بودن نبودن فعلا نبودن

منتظر بودیم. خبر آوردند: "خدا نیست"
متوجه نشدم، کلا نیست؟ یا فعلا جایی رفته..

قاضی خیابونی

یه دوره ای بین سن 17 الی 23 سالگیم، عادت داشتم همه مسائلی که در طول روز اتفاق می افتاد رو از دریچه و دید خودم تجزیه و بررسی کنم تا به شناخت دقیق و موشکافانه از اون موضوع برسم.بعدش که مرز خوب و بدش برام مشخص شد، با درست ترین،  منطقی ترین و عادلانه ای ترین روشی که بلد بودم در رابطه با اون موضوع قضاوت میکردم و رای صادر میکردم. نتیجه شم میشد این که موضع خودم در رابطه با اون موضوع کاملا روشن میشد. و اگه کسی ازم می پرسید نظرت در مورد فلان چیز چیه، خیلی صفر و صدی میتونستم نظرمو اعلام کنم. و شک هم نداشتم و کاملا راجع به حرفی که میزنم مطمئنم.
  کمی که گذشت، از اون سن که هرچی اومدم بالا به تدریج متوجه شدم اون شناختی که اونزمانا بدست میاوردم و خیال میکردم ناب ترین شناخت ممکنه چقدر دور از واقعیت بوده و من چقدر متغییر های پیچیده و مختلفی رو نادیده میگرفتم. کی میشه اینقدر آسون راجع با آدمها و رفتاراشون قضاوت کرد؟
بعنوان مثال چند وقت پیش که داشتم از جایی گذری رد می شدم، دیدم یکی داره کنار خیابون میشاشه، با اینکه شاشیدن کنار خیابان از نظر هیچکس کار درستی نیست و شاید خیلی هم وقیحانه باشه، من هیچ قضاوتی راجع به اون شخص نکردم. و واقعا این از ذهنم گذشت که شاید اگه منم جای اون بودم همون کارو میکردم. بر فرض که طرف اصلا ممکنه سنگ کلیه داشته باشه،.. شاید مشکل مثانه داره، چه میدونم شاید بیماری ای چیزی داره که نتونسته خودشو کنترل کنه.. بهرحال متغییر های زیادی ممکنه وجود داشته باشه و من تا از همهء این متغییر ها آگاه نباشم نمیتونم قضاوت درستی داشته باشم، در ضمن مگه خودم میتونم این ادعا رو داشته باشم که در هیج جا و در هیچ شرایطی اصلا یه درصدم امکان نداره کنار خیابون رفع حاجت کنم؟ خیلی جاها شرایط انتخاب های آدمو محدود میکنه. خود شما اگه توی یه شرایطی باشی که فقط بین اینکه توی شلوارت بشاشی، یا توی خیابون، کدومو انتخاب میکنی؟
خلاصه خیلی بی تفاوت و بی قضاوت(!) راهمو ادامه دادم...
# قضاوت نکنیم

برای من فینال لیگ قهرمانان اروپا بین دو تیم رئال و لیورپول بزرگترین و هیجان انگیزترین اتفاق فوتبالیه.