جنگل آسفالت
جنگل آسفالت

جنگل آسفالت

تجربه نوشت (1)

اینکه میگن طرف باید با ترساش روبرو بشه چرته. نه اینکه کلا بی فایده باشه، درسته روبرو شدن با ترس ها آدمو قویتر میکنه، اما بخشی از وجودش دیگه نمیتونه مثل سابق باشه. یعنی یه سری چیزارو هم این وسط از دست میده... یه بخشی از احساسشو، یه بخشی از عاطفه شو.. قوی ولی بی روح تر میشه.

جمله سازی

1. فردا میتونه بدترین روز زندگی من باشه.
2. فردا از استرس میمرم.
3. فردا اولین روز کاریه من خواهد بود.
4. فردا خیلی زودتر از چیزی که انتظار دارم شروع و پایان پیدا میکنه.
5. فردا حتما یک خبر خوب به من میرسه.
6. فردا با برادرم دعوا میکنم.
7. فردا یک روز کاملا عادی خواهد بود.
8. فردا؟ خدا خودش به خیر بگذرونه!
9. فردا میتونه به یاد ماندنی ترین روز زندگی من باشه.
10. من ازش میترسم.
11. ای کاش امشب هیچوقت تموم نشه!
12. فردا صبح صبحانه خواهم خورد.
13. فردا صبح من مادرم رو از خواب بیدار میکنم.
14. ای کاش فردا روز خوبی باشه.
15. فردا یکمی درگیرم.
16. فردا شاید چشم باز نکنم.
17. فردا ممکنه هیچ جا نرم.
18. فردا توی این خونه نمیمونم.
19. مهم نیست فردا چی بشه اصلا.
20. فردا میسازم دنیامو.
21. فردا نشد، پس فردا حتما!
...
.....

آخرین درِ نجات

از دل های چرک گرفته بیزارم. خیلی وقت است در این شهر دنبال نگاه های قشنگ میگردم. حیف که هرچه ادم دیدم از جنس سنگ بودند. شکر که وقتی زمین خوردم دوستانم تنهایم نگذاشتند. فقط یک دل سیر خندیدند و خوشحال شدند! که خب عیبی نداشت. من سلاحی نداشتم جز سکوت.. دردها را تحمل کردم و وانمود کردم که هیچ نشکستم. روزهای عجیبی گذشت.. با گریه، پر از حسرت.. ای کاش هیچوقت نمیفهمیدم که تا چه اندازه تنها هستم. زندگی شد همان چیزی که هیچوقت آرزویش را نداشتم. روزهای زیادی بدون هیچ کورسوی امید. فقط میفهمیدم که همه چیزم را باختم و مانده بودم چگونه باید با حقیقت کنار بیایم؟ سخت بود. اما وسط آنهمه تیرگی باز اثری از خدا پیدا بود. من روزهای سختی را گذراندم اما یک چیزهایی این وسط برایم روشن شد که اگر یک روز دوباره شانسی برای زندگی کردن داشته باشم ممکن است خیلی به دردم بخورند. شاید یک روز به خودم بیایم و ببینم با تمام مشکلاتم کنار آمده ام. شاید فرصتی پیدا کنم که دوباره از ته دل بخندم و زندگی را دوست داشته باشم. شاید...

متن و ترجمه آهنگ the weeknd - in the night

این آهنگ در مورد دختری  هست که در بچگی مورد آزار و اذیت جنسی قرار گرفته و این تجربه باعث شده اون قادر به درک معنی عشق واقعی نباشه و در عوض اون از س**ک**س برای ایجاد احساس در دنیای خالی و پوچی که زندگیش در اون جریان داره، استفاده کنه.


"In The Night"

All alone she was living
اون همیشه تنها زندگی میکرد
( all alone مفهوم فقدان والدین و یا سرپرست رو میرسونه یجورایی)
In a world without an end or beginning
توی دنیایی بدون آغاز و پایان
Baby girl was living life for the feeling
دختربچه زندگی میکرد برای حس کردن(منظور احساسات هنگام س**ک**س هست)
But I don't mind, I don't mind
اما من هیچ تصوری ندارم، هیچ تصوری ندارم
i don't mind ربطی به جملات قبلی نداره و پیدا کردن جمله ای که مفهومش رو برسونه کمی دشواره
And all the wrongs she committed
و تمام خطاهایی که مرتکب شده بود
(قابل ذکر هست دیدی که در جامعه وجود داره باعث میشه اغلب قربانیان خشونت های جنسی در رابطه با جنایاتی که بر علیه شون انجام شده احساس گناه بکنند)
She was numb and she was so co-dependent
اون بی حس* و بسیار وابسته* شده بود
*در اینجا میشه numb رو  اینطور تعریف کرد: کسانی که در رابطه های جنسی مورد سوءاستفاده قرار میگیرند دچار سردی در روابط آینده شون میشن. یعنی با وجود اینکه رابطه برقرار میکنند خالی از احساس صمیمیت و لذت هستند.
co-dependent به معنای وابستگی یک طرفه در روابط هست. به این معنی که این افراد قادر به ایجاد رابطه سالم و دو طرفه نیستند.

She was young and all she had was the city
اون جوان بود و شهر تنها چیزی بود که داشت

But I don't mind, I don't mind

اما من هیچ تصوری ندارم، هیچ تصوری ندارم

And I know that she's capable of anything, it's riveting
میدونم اون دختر پتانسیل بالایی داره و این موضوع خیلی مجذوب کننده ست،
But when you wake up she's always gone, gone, gone
 اما وقتی که بیدار میشی، اون همیشه رفته،رفته، رفته

In the night she hears him calling
وقتی شب میشه، میشنوه که دارن صداش میکنن
(کسانی که درگذشته تجربه های وحشتناکی داشتن وقتی در یک موقعیت یا زمان خاص قرار میگیرن ممکنه دوباره اون خاطرات براشون تداعی بشه و باعث آشفته شدنشون بشه، در اینجا وقتی شب میشه اون دختر میشنوه که اون کسی که قبلا(در بچگی) مورد آزار قرارش داده دوباره داره صداش میکنه)
In the night she's dancing to relieve the pain
وقتی شب میشه اون میرقصه تا از شر درد ها خلاص شه
اینجا منظور از رقصیدن همون stripping هستش، همون رقصی که با استفاده از یه میله توی کازینو ها انجام میشه
She'll never walk away (I don't think you understand)
اون هیچوقت نمیذاره بره..(فکر نمیکنم که بتونی درک کنی)
In the night when she comes crawling
شب ها وقتی اون میاد برای خزیدن*
  crawling یا به فارسی خزیدن بخشی ازاون کارهایه که روسپی های کازینو توی رقصاشون انجام میدن
Dollar bills and tears keep falling down her face
دلارها و اشک هاش به افتادن از جلوی صورتش ادامه میدن
She'll never walk away (I don't think you understand)
اون هیچوقت نمیذاره بره..(فکر نمیکنم که بتونی درک کنی)
(قربانیانی که مورد آزار جنسی قرار گرفتن با اعتماد به نفس پایین و احساس بی ارزش بودن با دیدی تحریف شده نسبت به س**ک**س بزرگ میشن، اون دختر از رقصیدن برای فرار از غم هاش استفاده میکنه اما در نهایت بجای اینکه اختیارخودشو بدست بیاره، با دلارها و اشک هاش تنها میمونه. و هر شب این داستان تکرار میشه.
در اینجا جمله I don't think you understand اشاره داره به اینکه کسانی که چنین تجربه هایی رو نداشتن نمیتونن دلیل انتخاب ها و تصمیم هایی که اون دختر میگیره رو بفهمن، و درک نمیکنن اون دختر توی چرخه فاسدی گرفتار شده که شکستنش خیلی سخته)

He sang a song when he did it
اون یه آهنگ خوند موقعی که داشت کارشو انجام میداد(اشاره به تجاوزگر)
He was cold and he was so unforgiving
اون سرد بود و واقعا غیر قابل بخشش
Now she dances to the song on the minute
حالا او با اون آهنگ میرقصه
on the minute در اینجا شاره به زمان حال داره
Yeah, all the time, all the time
در اینجا all the time معنی often یعنی اغلبا میده
It made her weak when she hear it
باعث شد ضعیف تر شه وقتی که اونو (آهنگ رو) شنید
And it got her on her knees like religion
و باعث شد که اون بروی زانوهاش بشینه مثل وقتی که دعا میکنه
(در اینجا روی زانو نشستن همچنین اشاره داره به یکی از حالات س**ک**س b*l*ow*j*ob)
She was young and she was forced to be a woman
او جوان بود و مجبور شد که تبدیل به یه زن بشه
Yeah, all the time, all the time
در اینجا all the time معنی خاصی نداره. شخصا توضیحی براش ندارم. میشه گفت صرفا جزوی از متن ترانه ست برای حفظ ریتم و قافیه ها.
And I know that she's capable of anything, it's riveting
But when you wake up she's always gone, gone, gone

In the night she hears him calling
In the night she's dancing to relieve the pain
She'll never walk away (I don't think you understand)
In the night when she comes crawling
Dollar bills and tears keep falling down her face
She'll never walk away (I don't think you understand)

I don't think you understand [4x]

In the night she hears him calling
In the night she's dancing to relieve the pain
She'll never walk away (I don't think you understand)
In the night when she comes crawling
Dollar bills and tears keep falling down her face
She'll never walk away (I don't think you understand)

شما میتونید آهنگ the weeknd - in the night رو از اینــــــــــــــــــــــــــــــجا دانلود کنید.

ما به همه چیز معترضیم آقا...

نتیسنتبسنسبی سیبنتسبابابسابس سنتبیایستبسبسیبسیانبس نتسایبنستباسبسسبینتبسی تناابسنتانسبنتانیسب نتابیسذرذتیسازذتن نتذتنربذنتتنذسیدذ  دذتنرسنتذتنربنتذ نتدئدئزطدتنزمن سنتیستدذردنت سینسیتتابیسسیبنت نتبابا نتتنب نتاب نتتابب بسددزئی تیتنستندیثو ئثئدئدثئصتزدوئظمنتثنثه زهتثصهصهثد داتتسیسایب تنصثاقثاق وئسیدودب مننتصثمنقتائوطوتق بنتمنتمبنت تنیثددزطوئیط یستنتنیس تنتبااث نتتابیسدئ ثصتنتب ستدتزمص

تحمل کن

همه چی مثل قبل خوب خوب میشه وو
غما دور میشنو
دلامون نزدیک تر از قبل  بهم، مثل قبل

مچکرم از همه اونایی که باعث شدن دنیای به جای زشت تری برای ما تبدیل بشه. دست تک تکشونو میبوسم که با سیلی زدن تو گوش خوبیا.
ما این وسط خیلی چیزا داشتیم که از بین رفت، اما مهم نیس. یه روزی همه چیز درست میشه و ماهم میشیم همون آدم خوبی که بودیم.

40

امروز بیست وسومه خرداده. و من بعد از 10 روز مرخصی دوباره باید برم سر خدمت. خدمتی که کلا 40 روز دیگه ش مونده. از یه لحاظایی 40 روز خیلیه، اما خب، 40 روز درکنار 19 ماه و بیست روزی که خدمت کردم خیلی عدد گنده ای نیست. اینم میگذره بهرحال.
امشب خوابم نبرد. البته روزو به صورت کامل خواب بودم طبیعی بود خوابم نبره. کلا این ده روزی که مرخصی بودم شبا تا صبح بیدار بودم. یادش بخیر قبل خدمتم همیشه همین داستان بود. شبا به وبگردی و بازی های آنلاین و فیلم نگاه کردن میگذشت. امیدوارم بعد خدمت هم همین داستان رو دوباره پیاده کنم. دلم لک زده بدون اینکه دغدغه خدمت رو داشته باشم بشینم فیلم نگاه کنم. فقط 40 روز دیگه.

من آدم بدبختی هستم. از خیلی جهات.

زیر باران باید ماند

امشب تا ساعت نه نیم توی پاسگاه بودیم. بدجوری هم بارون میومد. وقتی داشتم میومدم خونه اون یه تیکه آخرو دوئیدم که خیس نشم. دقیقا 2 متری خونه یهو خوردم زمین.تا پاشدم دیدم کف دو تا دستام هم زخم شده و داره خون میاد. یه پرایدی هم زد کنار و صدام کرد. گفت: «بیا برسونمت. کمک نمیخوای؟» بهش گفتم:«ممنون، خونه مون همینجاست» معلوم بود صحنه زمین خوردنمو دیده و دلش سوخته. هیچی خلاصه اومدم خونه. هیشکی نبود.مامان اینا رفتن عروسی. با آب گرم گلی که لای زخم دستام پر شده بود رو شستم. بتادین هم پیدا نکردم بریزم روش. بعد از اینکه تمیز دستامو شستم و خشک کردم فقط یکمی وازلین زدم بهش که سوزشش بیفته..


+ ادامه نوشت:
ساعت 2:40 دقیقه صبحِ الان و من فردا باید 7 سر پست باشم. شام هم هیچی میلیم نکشید بخورم. توی یخچال یکمی برنج با خورش قیمه بود که نکردم داغش کنم. مامان میدونه من یه غذارو میلم نمیکشه دو وعده پشت سر هم بخورم با اینحال وقتی داشت میرفت هیچ سفارشی راجع به اینکه قراره من شام چی بخورم نکرد. حداقل من توقع بیشتری داشتم. مامان بعضی وقتا بیش از حد به یه سری چیزا اهمیت میده و بعضی وقتا خیلی کمتر از حد لازم. خلاصه یجوریه که نمیدونی باید به کدوم یکیش خودتو وفق بدی..ولی  کم پیش میاد اون حد وسطی باشه که من راضی  ام ازش.

سرباز بودن حس غریبی ست(2)

از فردا خیلیا میرن سر کاراشون. منم میرم سر خدمتم. دوباره همه چیز از نو شروع میشه... اینم در جای خودش حس عجیب و تازه ایه. یه حس غربتی...
هرچند در حد و اندازه های غربت اون سربازایی نیست که الان بلیت به دست توی ترمینالن و شبو توی اوتوبوس میخوابن. اونایی که میرن تا احتمالا دوباره تابستون برگردن خونه شون. بمیرم براشون که هنوز نرفته دل تنگ شدن. میتونم تصور کنم چه قدر اعصابشون داغونه. چقدر حس غربت هجوم آورده توی دلشون. بالش ماماناشون امشب خیس میشه.

+ برم بخوابم.

فقط من هم جالب نیست

مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید
که زانفاس خوشش بوی کسی می آید

از غم عشق مکن ناله و فریاد که من

زده ام فالی و فریادرسی می آید

این یکی از اون شعرهایی بود که توی خیابون، سرپست حفظش کردم. شعری که دوست داشتم الان یکی بود این رو با صدای آروم در گوش خودم زمزمه میکرد. آروم آروم. یجوری که میتونستم تلفظ تک تک کلمه هاشو بشنوم. بعد یه لبخند میزد و میگفت: «نگران نباش»
هاج و واج موندم. امشب دلم خیلیا چیزا میخواد که میسر نیست. امشبم مثل شب های دیگه پوچ وخالی میگذره.

سرباز بودن غم انگیز است(1)

هیچ دیواری کوتاه تر از دیوار یه سرباز بخت برگشته نیست. مخصوصا اگه سرباز نیروی انتظامی باشه و مخصوصا اگه سرباز راهور باشه. نمیخوام راجع به اتفاق های سختی که این روزا میفته غر بزنم. نمیخوام پای آماده باش های تخمی این چند روز رو بکشم وسط. این نیست که حالم خراب شده باشه و بخوام زمین و آسمون رو فحش بدم. نه در حالت کلی منظورمه. هیچ موجودی توی دنیا بیچاره تر از سرباز نیست. دلم نه به حال خودم، بلکه به حال همه اون مردایی که قبل از من خدمت میکردن میسوزه. ای کاش امکانش بود میتونستم یجایی تک تکشون رو جمع کنم و باهاشون دست بدم و بهشون بگم: <سالار دمت گرم>
که اگه راحت خوابیدیم تو بیدار موندی.. اگه توی ترافیک نموندیم تو همش سرپا موندی، اگه خانوادمون  با امنیت توی خیابون راه رفت، تو بدون امنیت جونتو کف دستت گرفتی.
فکر نکنید اینا کار نیروی انتظامیه. باراصلی تمام این کارا روی دوش سربازهائیه که جز اضافه خدمت و بازداشت و لغو مرخصی هیچ دستمزدی برای کاراشون نمیگیرن.قسم میخورم هیچ ارگانی بدون سربازاش یه هفته هم نمیتونه دووام بیاره.. اون کارهایی که سربازا مجانی برای دولت انجام میدن هیچکس حاضر نمیشه با حقوق ماهی 3 میلیون هم انجام بده. با اینحال سربازها هیچ جا دیده نمیشن. هیچ جا احترام ندارن. افراد خیلی کمی (بجز اونایی که خودشون خدمت رفتن) برای سربازا ارزش قائلن و درکشون میکنن.. با وجود تحمل اینهمه سختی تازه خیلیام هستن که هیچ نمیفهمن و بدبختیاتو جزو وظیفه ت میدونن. تازه جالبه فحشم میدن و کلی هم ازت توقع دارن..

حالم بد میشه بعضی روزا. حق دارم لابد!

-مهمترین اتفاق زندگیت؟
داشتم به جوابش فکر میکردم. خیلی طول کشید و به جواب نرسیدم.
اتفاق های زندگی من همه معمولی بودن و هیچ موردی نبوده که بتونم روش برچسب مهم بزنم. و در بیشتر مواردش خودِ اتفاقِ هم اتفاقی نبوده که اصن اتفاق بحساب بیاد :|
خلاصه هیچی...

بالاخره یه روزی هم میاد که یه کاری واسه خودم میکنم. قد تمام عمرم اون یه روز رو به خودم بدهکارم...

آنقدر کز تو دلی چند بود شاد بس است!

امروز خیلیارو جریمه کردم، فک کنم 27 تا شد.
هنوزم یه کمی عذاب وجدان دارم نسبت به اون مردی که ساعت 8 جریمه شد...  جروبحثمون شد و بهش گفتم یکمی سوادتو ببر بالا :| اونم چندتا حرف زد بهم و خلاصه هیچی..
یکیشم یه پیر مردی بود که میگفت ندارِ و مریضه و خلاصه :|
نمیدونم چرا عذاب وجدان دارم. اگه جریمه ش هم نمیکردم اتفاقی نمیوفتاد ولی ترسیدم سرهنگ بیاد ماشینارو ببینه و بعد بهم غر بزنه..  فقط و فقطم میگن بنویس بنویس بنویس.

اصلا کارمو دوست ندارم ولی هیچ چاره ای هم ندارم.
تف تو این زندگی سربازی. :| :| :| اعصابم خورده حوصله ندارم اصلا..خدایا خودت شاهدی من این وسط هیچ کاره ام و جز فحش چیزی نصیبم نمیشه. اگه حقی نا حق شد امروز عمدی نبود باور کن...