این تجربه ها تمومی ندارن هیچوقت. تو واقعیت روزهای بد زیادی رو گذروندم. تو ذهنم روزای بدتر..بی دلیل نیست که از آدمها فاصله میگیرم. بی دلیل نیست که گوشیمو دیر به دیر چک میکنم. بی دلیل نیست که هر صد قرن یه بار استوری میذارم. میترسم!
من خیلی وقتا توی مرداب گیر و گرفتارم.
عیده.. هه. چه جک قشنگی!
نود و هفت از تخمی ترین سالهای زندگیم بود. و به حدی افتضاح بود که بعید میدونم 98 بتونه حتی ذره ای شبیه به نود و هفت باشه.
مشکلات بسیاری رو پشت سر گذاشتم... وقاعدتا از این به بعد باید همه چیز بهتر بشه.
تلاش بیشتری باید بکنم. باید امیدوار باشم. و ببینیم چی میشه دیگه.
اهم اهم. 27 ساله شدم. و خیلی دوست ندارم راجع به جزئیاتش صحبت کنم. 26 سالگیم بدون شک پر از تجربه های سخت بود. یه دوره خیلی طولانی رو درگیر یه سری اتفاقات سخت بودم. اتفاقات سیاهی که در مقایسه با هر اتفاقی بدی بدتر بود. و خداروشکر اون دوره گذشت و تموم شد رفت. حالا با اینکه مشکلات دیگه فراوان هستن ولی خب در مقایسه با اونی که حل شد چیزی نیستن.
منم ادامه میدم فعلا تا ببینم آیا اتفاق خوبی توی امسال میفته یا حداقل امسال خودم میتونم موفق بشم اتفاق خوبی رو برای خودم رقم بزنم یا نه.. بهرحال زندگیه دیگه. بعضی جاهاش کلفته :| بعضی جاهاش نازک...
نکته دیگه این بود که توی اینستام هم پستی راجع به تولدم نذاشتم. یعنی فک کردم دیدم چه کار هجویه یه عکس از کیک بذارم و بگم آررره فلان ساله شدم. دوستامن بریزن تبریک بگن و منم برگردم جوابشون رو بدم :| ویلمون کنید بابا..همه اونایی که هرسال بهم تبریک میگفتن، خودشون پیام دادن و گفتن. و ممنون ازشون.
فقط جا داره اشاره کنم نون یه تبریک خیلی درست و حسابی و قشنگ برام فرستاد. بعدشم امروزم یه پیام صوتی دیگه هم فرستاد که اونم عالی بود. پیامشم فقط تبریک و این صوبتا نبود. کلی انرژی و امید داده بود بهم.. چون اطلاع داشت مهم ترین چیزی که این روزا ندارمش امیده و که سنگ تموم گذاشته بود.
بهرحال اینا همه اونچیزایی بودن که دوست داشتم درباره ش بنویسم.
بنظرم بدترین و بزرگترین بلایا در طول زندگی آدم توسط خودش به سر خودش میاد.
امروز Soap رو دیدم. یعنی با بچه ها رفتیم گیم نتش. کفم برید! فک کنم یه چیزی تو مایه های 300 میلیون هزینه کرده بود. سیستما خدا.. تجهیزات در حد تیم ملی...
هفت-هشت سال پیش همه ما جزو بچه های امین بودیم! امین کسی بود که صاحب گیم نت بود اونزمان، ما هم مشتری هاش.. چهار، پنج سال پیش امین گیم نتشو فروخت. ما هم دیگه پخش شدیم. الان دارم میبینم چند تا از اون بچه ها رفتن یه گوشه و یه گیم نت زدن. ولی گیم نت soap خدا بود. خدا!!
خیلی حس عجیبیه ببینی یه نفر دقیقا داره توی رویاهای تو زندگی میکنه.
من دوران دبیرستان و قبل تر یه فن دو آتیشه محسن چاوشی بودم.دوسش داشتم، اصلا عکساشو میدیدم کیف میکردم. اونزمان برای اولین بار که آلبوم یه شاخه نیلوفر رو بعد از چندتا آلبوم زیرزمینی، بصورت قانونی منتشر کرده بود من از داداشم پول گرفتم و رفتم ارجینال خریدم. برای مدت زیادی محسن چاوشی حرف اول رو توی موسیقی دنیای من میزد و کلا خواننده تاپ من بود. حتی برای آلبوم پرچم سفید هم اینکارو کردم و ارجینال گرفتم. تا اونزمان محسن چاوشی تنها خواننده ای بود که من برای آهنگاش پول داده بودم. تا اینکه گذشت و رپ همه گیر شد و من با سبکای دیگه و زبان های دیگه آشنا شدم. و این علاقه م یکمی رنگ باخت.
دو شب پیش بود که اتفاقی متوجه شدم محسن چاوشی آلبوم جدیدی منتشر کرده به اسم ابراهیم. رفتم که دانلود کنم، دیدم خیلی سایتا لینک نذاشتن و نوشتن برای حمایت ارجینال بخرید! من مطمئن نبودم اصلا خوشم بیاد ازش. دیگه زیر بار نرفتم و یکمی بیشتر گشتم تا لینک رایگانشو پیدا کنم. گوش دادم دیدم خیلی خوبن آهنگاش. یجورایی انگار آهنگا کلا مناسب این حال و احوال پاییزی مزخرف من ساخته شده باشن. یکی از یکی بهتر.. واقعا انقدر از کیفیت آهنگا راضی بودم که شک ندارم برم بیرون حتما ارجینالشو میخرم. آهنگسازی فوق العاده، تکستا مریض.. چی بگم دیگه.. اگه فن هستید، برید بخرید.
آقای ب و بردارش امروز سر جمع نزدیک 30 بار زنگ زدن. یعنی 30 تا میس کال. آخه اونروز که رفتم نگارستان(چاپخونه آقای ب) دیدمش و صحبت کردیم گفتش که از طراحش راضی نیست و ازم پرسیدمیتونم برم اونجا دوباره؟ من اونجا بودم گفتم آره میام ولی این حسابی که داریم رو تسویه کن کامل. اونم قبول کرد.
قرار بود فرداش پولمو بریزه که بازم نریخت :| زنگ زدم گفت موبایل بانکم کار نمیکنه، شب از چاپخونه رفتم بیرون میریزم. خلاصه هیچی. موند فرداشم نریخت، پس فرداشم نریخت :| دیگه منم اصلا پیگیرش نشدم. اما پسین فرداش کمتر از نصف طلبمو ریختشو بعدشم گفت بیا اینجا صحبت کنیم. دیگه منم پیچوندم گفتم کار دارم. شبش که با امید حرف زدم متقاعدم کرد کلا دور این آقای ب رو خط بکشم، گفت اون آدم درستی بود حقتو مثل آدم میداد، یه چیزی گرو نگه نمیداشت که وادار بشی بری اونجا براش کار کنی دوباره. منم به این فکر کردم توی این مدت چقدر منو اذیت کرد برای پول دادن. به من میگفت پول ندارم. ولی اونروز که رفته بودم اونجا دیدم نزدیک 20 میلیون داده یه دستگاه جدید گرفته. خلاصه دیگه تصمیم گرفتم قید باقیمانده پولمو بزنمو کلا بیخیالش شم.
امروز مامان یه چیزی ازم خواست که انجام ندادم.
جایی دعوتش کرده بودن شام. که دور بود و اگه میرفتیم دیگه شب رو باید میموندیم. من قبول نکردم. با اینکه دو بار بهم گفت. و اون لحظه میدونستم خیلی خوشحال میشه اگه باهاش برم ولی خب. نبردمش..بعدش که دیگه عصر شدو هوا تاریک شد مامان خیلی ازم ناراحت شد.
امید بهم گفت یه شب بود دیگه. از زندون بدتر نبود که.. میبردیش. اینم بگم امید خودش به مامان پیشنهاد داد که بره باهاش ولی مامان قبول نکرد چون میدونست امید صبح زود فردا بایده بره سر کار. ولی میدونم خیلی از من توقع داشت.. دیگه خلاصه. اینم بخشی از اسهول بازیای منه.
حس بدی دارم
خسته م
بی حوصله
دلم تاریک
نگاهم سرد
فکرم مشغول
ذهنم درگیر
اعصابم خط خطی
حالم گرفته
مخم تعطیل
روزهائیه که فقط the voice دیدن یکمی بهم مزه میده. و البته Shameless دیدن به عشق فرانک. بسته اینترنتم تموم شد اون 72 گیگیه. ایرانسلم که حسابی ریده تو قیمت بسته هاش. چند روزی در تقلا بودم یه خط رایتل بگیرم. چون قیمت بسته هاش خیلی بهتره به نسبت.که اونم چند بار سر زدم نمایندگیش بسته بود. بعد رفتم امورمشترکینش گفت سیمکارت میفروشیم ولی معلوم نیست کی وصل بشه :| چون دارن بروز رسانی میکنن و این صوبتا. به اون آقای ب عوضی هم زنگ زدم گفتم پولمو بریز لازم دارم. گفت امشب میریزم و بازم نریخت. یکی از دلایلی که جایی کار نمیکنم همینه. موقع کار طرف توقع داره همه چیز پرفکت باشه، ولی به پول دادن که میرسه میزاد دو قرون حق آدمو بده.