-
بیست و هفت از فصل دوم
دوشنبه 27 اردیبهشت 1400 08:23
همین الانشم دوستای خوبی کنارم هستن که احترام میذاریم به هم. ولی دوست داشتم دوستای بیشتری داشتم. دوستایی که میشد داستانای تکراری رو یه جور جدیدی براشون تعرف کرد...
-
بیست و شیش از فصل دوم
یکشنبه 26 اردیبهشت 1400 09:46
مهربونیتون رو واسه هرکسی خرج نکنید. به دیگران مهربونی وام ندید. و طرف رو نسبت به خودتون بدهکار نکنید. یه موقع میاد در ازای مهربونیاتون توقع دارید از طرف و اون شخص نمیتونه بهتون برگردونه و دلخور میشید..
-
بیست و پنج از فصل دوم
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1400 02:27
فوبیای اینو دارم که توی یه جمعی باشم که اونا منو توی جمعشون نخوان و روشون نشه بگن نمیخوان :|
-
بیست و چهار از فصل دوم
سهشنبه 21 اردیبهشت 1400 07:02
بنظرم من آدمی ام که تا حد زیادی تحمل میکنم و نادید میگیرم.. اما وقتی اینا خیلی روی هم انباشته شه و به اون نقطه جوش برسه خیلی یهویی رفتارم عوض میشه. خیلی خیلی خیلی یهویی که طرف پشماش بریزه.. بعد میان میپرسن چی شده؟ چرا عوض شدی یهو....بعد من به یه دلیل نامشخص دوست ندارم و نمیتونم به طرف بگم به دلیل اون شونصد باری که منو...
-
بیست و سه از فصل دوم
سهشنبه 21 اردیبهشت 1400 03:47
دل منم میگیره خب
-
بیست و دو از فصل دوم
دوشنبه 20 اردیبهشت 1400 07:56
تو یه موقعیت خاصی حتی خودخواهیاتم قشنگ دیده میشه...
-
بیست و یک از فصل دوم
دوشنبه 20 اردیبهشت 1400 05:51
خیلی بده آدم ترس از چیزی داشته باشه که وجود نداره.. مثل من که همچنان میترسم از دستش بدم با اینکه ندارمش
-
بیست از فصل دوم
یکشنبه 19 اردیبهشت 1400 01:19
اینکه شرایط طوری باشه که مجبور باشی هر روز بی تفاوتی های کسی که نسبت بهش حس داری رو تحمل کنی چه درده کوفتی ایه دیگه؟ یعنی همه چیز چیده شده تا هر روز شکنجه بشی؟
-
نوزده از فصل دوم
شنبه 18 اردیبهشت 1400 06:34
گه تو وابستگی. گه تو دلتنگی. گه تو دوست داشتن... زنده باد بیخیالی و بی احساسی و سنگدلی
-
هیژده از فصل دوم
پنجشنبه 16 اردیبهشت 1400 10:05
شاید حالا آدم بتونه یه سریاشو پنهان کنه..یه سریاشو ماله بکشه.. یه سریاشو خفه کنه.. ولی دیر یا زود کمبودات میریزه بیرون از خودت.. در نهایت اون کمبودا یجایی خودشون رو نشون میدن
-
هیوده از فصل دوم
دوشنبه 13 اردیبهشت 1400 10:42
با احساساتت زندگی میکنی ضربه میخوری.. با منطقت زندگی میکنی حسرتش میمونه رو دلت :|
-
شونزده از فصل دوم
دوشنبه 13 اردیبهشت 1400 10:38
تصادفی با یکی آشنا میشی ولی بعدش کارت به جایی میرسه که اگه با قطار تصادف میکردی کمتر درد میکشیدی.
-
پونزده از فصل دوم
یکشنبه 12 اردیبهشت 1400 06:26
بلد بود سلام کنه ولی همیشه بدون خداحافظی میرفت.
-
چهارده از فصل دوم
شنبه 11 اردیبهشت 1400 23:15
بانوی من تو در من سرگیجه های بعد از نوشیدن شرابی
-
چند از فصل چندم
چهارشنبه 8 اردیبهشت 1400 18:48
خب پس.
-
دوازده از فصل دوم
یکشنبه 5 اردیبهشت 1400 08:26
خب دیگه. صبح شدو ما دیگه کم کم بریم بخوابیم.
-
یازده از فصل دوم
یکشنبه 5 اردیبهشت 1400 02:07
گه تو اون لحظه هایی که گذشته ها رو مرور میکنی و دلت به حال سادگیت میسوزه... وای وای وای
-
ده از فصل دوم
شنبه 4 اردیبهشت 1400 06:28
آره. من دوست داشتم. و بخاطر همین دوست داشتن با یه سری اخلاقات کنار میومدم. نه اینکه اوکی باشم باهاشون و اذیت نشم کلا... ولی بهرحال منم میفهمم هر آدمی نقاط ضعف و قوت و اخلاقای خوب و بد داره. اینکه به روت نمیاوردم دلیل بر اوکی بودنشون نبود. اتفاقا بعضی رفتارات خیلی ناراحتم میکرد. بعضیاشون دلم رو میشکست.. ولی چون دوست...
-
نه از فصل دوم
چهارشنبه 1 اردیبهشت 1400 13:30
من بلدم زخمایی که میخورم رو تسکین بدم. ممکنه یکم طول بکشه.. ممکنه یه چند وقتی رو با ناراحتی بگذرونم.. ولی ته تهش باز خوب میشم.
-
هشت از فصل دوم
چهارشنبه 1 اردیبهشت 1400 04:58
پلی لیست ساند کلود اگه دارید لینکشو مرحمت کنید.
-
هفت از فصل دوم
سهشنبه 31 فروردین 1400 00:50
ارتباط با آدمها یکی از چالش برانگیز ترین و مهم ترین مسائل زندگی هر آدمیه.. و بنظرم ما باید از سنین پایین تر راجع به این مسئله خوب آموزش ببینیم و یه سری چیزا و مهارت ها یاد بگیریم که به وقتش مثل خر تو گل گیر نکنیم :|
-
شِش از فصل دوم
دوشنبه 30 فروردین 1400 07:27
بعد از مدت ها همینطوری الکی اومدم چندتا وبلاگ رندوم رو پیدا کردم و نگاهی بهشون انداختم... سطح محتوای وبلاگ ها به نسبت گذشته خیلی نزول پیدا کرده.. ولی هنوزم توشون نویسنده های قوی، یا نوشته هایی که ارزش خوندن داشته باشن پیدا میشه.
-
پنج از فصل دوم
یکشنبه 29 فروردین 1400 20:05
موقع پیاز سرخ کردن همش تو فکرم بود. صداش. قیافه ش. دستاش. حرفاش رفتاراش. کارهاش. چه بلایی سر من اومده؟ اون چیکار کرد با من؟ خودم دارم اور ری اکت میکنم؟ یا واقعا داستانی بود؟ بعضا وقتا فکر میکنم نکنه از اولشم اصلا مهم نبودم؟ چطور میتونست توی بعضی مسائلی که واسه من مهمن اونقدر خونسرد باشه؟ اصلا چرا اینا برام مهمن؟ مگه...
-
چهار از فصل دوم
دوشنبه 23 فروردین 1400 10:14
روزهای تکراری بشدت ترسناکن و خیلی زشته زمان بگذره و پیشرفتی نکنی.. ولی من استاد گیر کردن تو این حلقه هام. و میدونی هرچقدر بیشتر تلاش میکنم بزنم بیرون بیشتر گیر میفتم توش.. یه وضعیتی که بیا و ببین..
-
سه از فصل دوم
دوشنبه 9 فروردین 1400 09:23
کل برنامه م واسه سال جدید اینه: کلا کارهایی رو انجام بدم که ته سال چهارصد عزت نفس بیشتری داشته باشم نسبت به الان.. عزت نفس میخوام فقط عزززززززززززززززت نفسسسسس
-
دو از فصل دوم
یکشنبه 8 فروردین 1400 15:23
من آدم حسودی نبودم.از چیزایی که داشتم راضی بودم. توی دنیای خودم بودم و بد نمیگذشت.. اون دختره چیکار کرده باهام که اینقدر حسادتم زده بالا؟ الان چند روزیه بدجوری رفته رو مخم.. نه اینکه احساس خاصی بهش داشته باشماا. نه مسئله این نیست.. ولی حتی به وسایل اتاقشم داره حسودیم میشه.. امیدوارم که همش یه حس گذرای چند روزه باشه.
-
یک از فصل دوم
یکشنبه 8 فروردین 1400 08:44
تا یه جایی میتونی به زندگیت برینی، بعدش باید توی ریدنات زندگی کنی
-
نامه ها
یکشنبه 4 خرداد 1399 10:28
البته که همیشه دلم میخواست ببنمش. اینکه یه آدم رو کاملا بشناسی ولی ندیده باشیش مختص این دنیای رمزآلود وبلاگ نویسیه. وقتی داشتم آماده میشدم همش به این فکر میکردم که چقدر این لحظه ها غیرطبیعی هستن. انگار که من هیچوقت توقع نداشتم یه روزی به واقعیت تبدیل بشن. بعنوان یه پسر چه حسی میتونی به دختری داشته باشی که خوب میشناسیش...
-
شت
پنجشنبه 28 آذر 1398 03:00
شت شت و بازم شت..
-
دیر شروع کردن بهتر از هرگز شروع کردنه؟ هوم؟
سهشنبه 12 آذر 1398 13:02
بهرحال! یه کارایی رو شروع کردم!